آن قدر دل كندن از تو سخت است
كه در آخرين كوپه از آخرين واگن قطار
نشسته ام!
تا هر چه قدر مي شود ...
ديرتر تركت كنم!!!
مي پرسم: "چه كار مي كني؟"
مي گويي: "به آينده فكر ميكنم!"
مي پرسم: "آينده؟"
مي گويي:
"آ: آري، كاش
ي: يك بار
ن: نشان بدهي
د: دوستم داري
ه: همين!!!"
امواج زندگي را
با آغوش باز پذيرا باش.
حتي اگر گاهي،
تو را به قعر دريا ببرد!
ان ماهي كه هميشه بر سطح آب مي بينم ...
مرده است!!!
چند ريال
چند دلار
بگو چه قدر بيشتر؟
سكوت نكن!
بگو عشق او، چه قدر بيشتر از من
ارزش داشت؟!!!
نقطه چین ...
چند روزی که حال خیلی خوبی دارم که همه رو مدیون یه رازم که اون و به موقع براتون می گم؟؟؟!!!
+ نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت 19:0  توسط خودم
|
نمي دونم تو كجايي، دل تو مال كيه
اون دو تا چشماي نازت حالا تو فال كيه
نمي دونم خاليه دستاتو كي پر ميكنه
بگو بگو كي مي تونه
جاي عكس من تو چشمات حالا چشماي كيه
نمي دونم مي دوني ديونتم مثل قديم
مثه اون لحظه كه گفتي ديگه عشقو بلدي
نمي دونم مي دوني هنوزچقدر دوست دارم
هنوزم اسمت مي ياد به ياد چشمات بيدارم
نمي دونم تو كجايي، دل تو مال كيه
اون دو تا چشماي نازت حالا تو فال كيه
نازگلم يادش بخير خاطره هامون يادته
اون همه ديونگي ها، سادگي ها يادته
يادته روزاي بارون چقدرعاشق مي شديم
همه دنيات مي شدم دوست دارم هات يادته
يادته
يادته يادته
نمي دونم تو كجايي، دل تو مال كيه
اون دو تا چشماي نازت حالا تو فال كيه.
از امين رستمي *

+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 22:50  توسط خودم
|

پدرام گلم سایتش را افتتاح کرد
www.tooring.com
بهش تبريك مي گم.
آنکس که بداند و بداند که بداند | اسب شعف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند | بيدار کنيدش که بسي خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند | لنگان خرك خويش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند | در جـهـل مرکب ابــد الدهر بماند
TOORING
+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 20:25  توسط خودم
|
وقتی اومدی باور نکردم, بهت گفتم که من پره دردم, فقط صدایه تو رو شنیدم, حتی یه لحظه تو رو ندیدم
حتی تو خوابم صدات میکردم, وقتی نبودی نگات میکردم
دلم بایادت, آروم می شد,خواستم بگم که....امانشد
خواستم بگم که من دوست دارم, به یاده چشمات تاصبح بیدارم, تو بهم گفتی که دوست ندارم آخه تو قلبم کسی رو دارم
دنیا می چرخید دوره سرم, خواستم باغصه ازپیشت برم یهو خندیدی گفتی که نرو, از ته دلت دوست داری منو
وقتی اومدی باور نکردم, بهت گفتم که من پره دردم, فقط صدایه تو رو شنیدم, حتی یه لحظه تو رو ندیدم
حتی توخوابم صدات میکردم, وقتی نبودی نگات میکردم
دلم بایادت آروم می شد, خواستم بگم که.... امانشد
خواستم بگم که من دوست دارم, به یاده چشمات تاصبح بیدارم, تو بهم گفتی که دوست ندارم آخه تو قلبم کسی رو دارم.
دنیا می چرخید دوره سرم خواستم باغصه ازپیشت برم یهو خندیدی گفتی که نرو, ته دلت دوست داری منو
+ نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 0:43  توسط خودم
|
براي او كه دوستم داشت يا دارد!
عصر پنجشنبه
در زمستان بود
كه آمدي
نمي دانم!
شايد
با آمدن تو بود
كه بهار آمد!
۱۵ اردیبهشت تولدت مبارک 


+ نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 12:40  توسط خودم
|
۳۰ فروردین ۲۰سالم شد
تولدم مبارک
****************************
دلم برات تنگه ...
می دونم که می دونی
***************************
امیر ...
منو ببخش هیچ وقت احساس واقعیمو نگفتم.
گریه های اون روز بارونی ام فقط بخاطر این بود که چرا همیشه منتظر بودم تو اول ثابت کنی چقدر برات ارزش دارم و بعد من ثابت کنم.
+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 18:5  توسط خودم
|
نمي دونم تا به حال به اين مطلب فكر كرديد يا نه " كه گوسفندها خيلي مواقع از آدما با فهم تر و با كمال تر هستند؟!
اگر گفتيد چرا؟؟(1min Taamol konid)
چي شد به نتيجه اي رسيديد يا نوچ ؟؟
بخاطر اينكه موقعي كه از كنار جاده ها (همين جاده هاي شمال خودمون) رد مي شيم مي بينيم كه گوسفندها همه در محلي كه واسشون مشخص شده ايستادن و در حال ميل كردن علف هستند. يعني عقلشون مي رسه كه بفهمند آقا جان همين حدي كه واست مشخص كردن همين جا فقط علف داره، بري اون طرف يا گم ميشي يا گرگ يه لقمه ات مي كنه يا پرت ميشي ته دره.
و اونا با اينكه گوسفندن مي فهمند كه نبايد از اين حريمي كه واسشون مشخص شده پا را فراتر گذاشته( خارج نشوند) و اگر خارج شدند به ضررشونه و چه خطري اونا رو تهديد مي كنه .
حالا رسيديم به اصل ماجرا
ادمها متاسفانه با اينكه اسمشون انسان، هنوز ياد نگرفتند كه نبايد از حد و حريمي كه واسشون مشخص شده پا اون ور تر بذارن. (شعورشون در همين حده)
و هنوز نفهميدندكه چه خطراتي مي تونه اونهارو خارج از اين حصارتهديد كنه.
حالا به نظر شما كدوم گوسفند؟
گوسفند آدمه يا آدم گوسفنده؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 12:5  توسط خودم
|